![]() |
![]() |
|
|
محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام
در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود زمین دیار غربت است ، از این دیار خسته ام در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک بس است تکرار ملال ، ز روزگار خسته ام دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا من از عذاب کوه بغض ، یه کوله بار خسته ام همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ روزگار چه برده و چه باخته ، از این قمار خسته ام گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبارها از غبار بی سوار ، از انتظار خسته ام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 23:39 توسط مرضیه |
|
|
به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي کني در حالي که هيچ بدي در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است که آن را رام نکرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه کاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:59 توسط مرضیه |
|
|
شما را به ابهت زمستان سوگند در برف آهسته گام بردارید شاید ... شاید چشمی پشیمان ردپایم را دنبال کند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:24 توسط مرضیه |
|
|
نمی دونم کی و چطور وارد کلبه ی تنهاییم شدی !!!
اما میدونم که از خدا خواستمت ، نه از خودت پس همه چیز رو به همون خدایی می سپارم که این پازل بهم ریخته رو با اینهمه قطعه گمشده جور کرد شاید تقدیر چیز دیگری باشد اما هر چه باشد بدون بودنت غنیمته ، غنیمت می نویسم می نویسم همه ی درد ها را می نویسم برای تو می نویسم تمام آن لحظاتی را که بی عشق سر کردم بی عشق رفتم می نویسم همانطور که بخواهی همانطور که تو بخوانی چون تو خود خواستی که حرفهایم را با تو قسمت کنم می نویسم از همه ی روزهای دلتنگی از همه روزهای بی کسی از همه روزهایی که حتی سلامی نبود حتی احوالپرسی مختصری که من به همه ی اینها راضی بودم من می نویسم تمام سفیدها را برایت سیاه می کنم تمام نقطه ها را به سر خط می برم و برایت می نویسم می نویسم فقط برای تو می نویسم چشمهایم را می بندم تا تو را پیدا کنم تو همین حوالی هستی این را حس می کنم تو مهمان رویای شبانه منی برای نقطه پایان تنهایی تو تنها اسمی هستی که صدا خواهم زد عشق و وفا را با تو حس کردم از کلامت ، لحن صدایت تو برایم مظهر عشقی پاک ترین عشقم را تقدیم به تو می کنم شاخه های رز را به تو تقدیم می کنم با هزار بوسه ی عشق خاک کوی تو خاک پاکی است زیرا قدمهای استوار تو در آن پای نهاده قدمهای تو یعنی استقامت ، صدای تو صدای دریا قلب تو یعنی آرامش دریا عشق تو یعنی جزر و مد دریا پس بدان تا وقتی باشم و نفس بکشم نمی گذارم در این دریا غرق شوی این دریای عشق ماست بدان تا عشق ما زنده است این دریا طوفانی نمی شود آرامشی دارد که از قلب من و تو سرچشمه می گیرد آرامشی که دلهای من و تو را به هم آمیخت و آنها را جدا نشدنی کرد آرامشی را که در وجود توست را هرگز با چیز دیگری عوض نمی کنم صداقت حرفهایت را با جان و دل قبول دارم و گرمای دستانت را اگر نصیبی باشد و عمری باقی آرامش بخش این قلب عاشقم می دانم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:58 توسط مرضیه |
|
|
کاش غم من طوفان سهمگینی بود و من چون مرغ طوفان خود را به خشم او می سپردم ولی افسوس که غم من چون جویباری صاف است که همچنان میرود و دل مرا چون برگ مرده ای همراه خودمی برد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:56 توسط مرضیه |
|
|
تو که در باور مهتابی عشق
رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بودن تو تنها نیستی تو خدا را داری و من هم ... و من هم ... آرامش چشمان تو ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:50 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد .
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که به این سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق سنگی ست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه ، یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|