![]() |
![]() |
|
|
خدایا ازت گله دارم
خدایا ازت دلخورم چرا با من اینجوری می کنی مگه چه گناهی به درگات کردم . چرا من چرا من باید .......... خیلی دلم گرفته دیگه خسته شدم اخه چقدر تحمل کنم خدا جون چرا راحتم نمی کنی دیگه نمی تونم . هیچ وقت فکر نمی کردم که از زندگی سیر شم هیچ وقت فکر نمی کردم آرزوی مرگ کنم . می دونم هیچ وقت زندگی مطابق میل ما نیست ولی مگه من چی ازت خواستم یعنی اینقدر خواستم بزرگ بود خدایا خواهش می کنم کمکم کن از این دنیا از این زندگی از همه چیز بیزارم توی این دنیا به این بزرگی کسی رو ندارم جزء .................... خدایا هیچ وقت ازم نگیرش اینو دیگه نگیر التماست می کنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:41 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد .
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که به این سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق سنگی ست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه ، یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|