![]() |
![]() |
|
|
سال ها پيش
وقتي جوان تر بودم او روزي از روي صندلي بلند شد و به من گفت : دوستت دارم ! زمان ! اي دزدي كه همه چيز هاي شيرين را از آن خود مي كني اين را هم به فهرست خود اضافه كن
هر چند حالا خسته و غمگينم و سلامت و قدرت از وجود من رفته است اما نگو پيرم زمان ! اي دزدي كه همه چيزهاي شيرين را از آن خود مي كني اين را هم به فهرست خود اضافه كن او روزي به من گفت : دوستت دارم
بعضي ها وارد زندگي ما مي شوند و خيلي سريع مي روند بعضي ها براي مدتي مي مانند روي قلب ما رد پا باقي مي گذارند و ما ديگر هيچ گاه ، همان كه بوديم ، نيستيم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 19:9 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد .
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که به این سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق سنگی ست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه ، یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|