![]() |
![]() |
|
|
اشک چشات قد یه دنیا واسه من مقدسه
کی می گه بین من و تو عاشقی مرده اونی که مونده تنها هوسه مگه میشه چشای بارونیتو ببینم و با تو نبارم سرمو رو شونه های گرم تو دیگه نزارم مگه میشه تو رو از خودم مث جونم ندونم به خدا مثل همون روزا واست عاشقم و بازم همونم تو خیال کردی اگه بری از اینجا و منو تنها بزاری روی احساسم و عشقم بری و پا بذاری من فراموش می کنم روزای آفتابی با تو بودن و ... یه شبی مهمون ابر چشای غمزده ام باش همنشین من و این نگاه ماتم زده ام باش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:37 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد .
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که به این سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق سنگی ست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه ، یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|