![]() |
![]() |
|
|
هنوزم عطر تو رو گونه هامه صدات تو ذره های جسم و جونم بیادت تنگ هر غروب دلگیر کنار قاب این شیشه می مونم چشام چشم انتظار دیدن تو ولی دوری زمن ای یار رفته به هر چی رو کنم یاد تو داره نشونی از تو و عشق گذشته صدات می پیچه هی تو گوشم انگار که این روزا واسه ما که گذشته نمی شه باورم این سرنوشتم که تو یک شب بیایی با یک جوونه تر و تازه کنی این گلدون خشک بری تو اوج رستن بی بهونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 12:48 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد .
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که به این سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق سنگی ست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه ، یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|