![]() |
![]() |
|
|
نمی دونم کی و چطور وارد کلبه ی تنهاییم شدی !!!
اما میدونم که از خدا خواستمت ، نه از خودت پس همه چیز رو به همون خدایی می سپارم که این پازل بهم ریخته رو با اینهمه قطعه گمشده جور کرد شاید تقدیر چیز دیگری باشد اما هر چه باشد بدون بودنت غنیمته ، غنیمت می نویسم می نویسم همه ی درد ها را می نویسم برای تو می نویسم تمام آن لحظاتی را که بی عشق سر کردم بی عشق رفتم می نویسم همانطور که بخواهی همانطور که تو بخوانی چون تو خود خواستی که حرفهایم را با تو قسمت کنم می نویسم از همه ی روزهای دلتنگی از همه روزهای بی کسی از همه روزهایی که حتی سلامی نبود حتی احوالپرسی مختصری که من به همه ی اینها راضی بودم من می نویسم تمام سفیدها را برایت سیاه می کنم تمام نقطه ها را به سر خط می برم و برایت می نویسم می نویسم فقط برای تو می نویسم چشمهایم را می بندم تا تو را پیدا کنم تو همین حوالی هستی این را حس می کنم تو مهمان رویای شبانه منی برای نقطه پایان تنهایی تو تنها اسمی هستی که صدا خواهم زد عشق و وفا را با تو حس کردم از کلامت ، لحن صدایت تو برایم مظهر عشقی پاک ترین عشقم را تقدیم به تو می کنم شاخه های رز را به تو تقدیم می کنم با هزار بوسه ی عشق خاک کوی تو خاک پاکی است زیرا قدمهای استوار تو در آن پای نهاده قدمهای تو یعنی استقامت ، صدای تو صدای دریا قلب تو یعنی آرامش دریا عشق تو یعنی جزر و مد دریا پس بدان تا وقتی باشم و نفس بکشم نمی گذارم در این دریا غرق شوی این دریای عشق ماست بدان تا عشق ما زنده است این دریا طوفانی نمی شود آرامشی دارد که از قلب من و تو سرچشمه می گیرد آرامشی که دلهای من و تو را به هم آمیخت و آنها را جدا نشدنی کرد آرامشی را که در وجود توست را هرگز با چیز دیگری عوض نمی کنم صداقت حرفهایت را با جان و دل قبول دارم و گرمای دستانت را اگر نصیبی باشد و عمری باقی آرامش بخش این قلب عاشقم می دانم . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:58 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد .
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که به این سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق سنگی ست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه ، یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|