![]() |
![]() |
|
|
شبی که یاد تو را با ستاره می گفتم
به حال غمزده ام آسمان زار گریست سیه شبان مرا خون گرفت تا به سحر ز بس که چشم شفق بر شبان تار گریست چنان به ناله خروشید قلب نالانم که سطر سطر زمان بر غمش گواهی داد هزار مرتبه بانگ خدا خدا بر داشت خیال روی تو امیدهای واهی داد دهان شکوه گشودم به کاینات همه به عرش و فرش خداوند ناسزا گفتم ندیدم از غم و شادی به اختیارم هیچ چو اختیار نبودم چه نا به جا گفتم گذشت آن شب و صد ها شب دگر آمد که همچنان ز فراق تو دل پریشانم ستاره ها به نگاهم به طعنه می خندند هنوز هم من از این زندگی پشیمانم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:29 توسط مرضیه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به نسیمی همه ی راه به هم می ریزد .
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد سنگ در برکه می اندازم و می پندارم که به این سنگ زدن ماه بهم می ریزد عشق سنگی ست که بر سنگ دگر می چینند گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است عشق یک لحظه کوتاه بهم می ریزد آه ، یک روز همین آه تو را می گیرد گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد . |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|